دلتنگی های یک شبه مرد

!!!
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٩
 

در این خاک زرخیز ایران زمین
 نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
چه شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

فردوسی


 
 
 
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥
 

سلام

به مناسبت انتشارکاست ستاره ها - همایون شجریان

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها
گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان
بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ها
همچـو خامشان بسته‌ام زبان
حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها
ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم
مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن
خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها

حسین منزوی


 
 
کليم خوانی
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥
 

یک غزل از کلیم کاشانی بخوانید

 پیری رسید وموسم طبع جوان کذشت

ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت

باریک بینی ات چو زپهلوی عینک است

باید زفکر دلبرلاغر میان گذشت

وضع زمانه قابل دیدن دوبار نیست

روپس نکرد هرکه از این خاکدان گذشت

در راه عشق گریه متاع اثرنداشت

صدباراز کنار من این کاروان گذشت

از دستبرد حسن توبرلشگر بهار

یک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت

حب الوطن نگر که زگل چشم بسته ایم

نتوان ولی زمشت خس آشیان گذشت

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

با همتی که از سر عالم توان گذشت

مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود

آن سر که خاک راه شد ازآسمان گذشت

در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست

در قید نام ماند اگر از نشان گذشت

بی دیده راه گر نتوان رفت پس چرا

چشم از جهان چو بستی  از او می توان گذشت

بد نامی حیات دروزی نبود بیش

آنحم کلیم با تو بگویم چسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت


 
 
انگورهای نرسيده
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٥
 

سلام

ببخشید سعی می کنم از این به بعد مرتب تر بیایم

یک شعر از مهدی فرجی بخوانید

من سنگ شوره زارم وگويا زمانه ای

اينجا کشانده است مرا رودخانه ای

يا شايد آن پرستوی پيرم که عشق او

نگذاشت دست و پابکند آشيانه ای

ياتاک بی بری که برای شکفتگی

ناچار جز بهار ندارد بهانه ای

يا تخته پاره ای که گرفتار موجم و

هرگز مرا قبول نکرده کرانه ای

¤¤¤

تنهايی من از خود تنهايی ام پر است

در بی نشانی است که دارم نشانه ای

چيزی نمانده است که ديوانه ام کند؛

ترس مترسکانه ام از موريانه ای

اينجا کسی صدای مرا پس نمی دهد

پای کدام کوه بخوانم ترانه ای....؟

همایش سراسری شعر همسفر باپاییز ۱۸و۱۹آذر درکاشان برگزار می شودبه این وبلاگ هم سربزنید  


 
 
 
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥
 

سلام

نمی دونم بعد اين همه وقت چی بگم

شش ماه گذشته مثل خواب وخيال بود ويه جورخاصی گذشت

 

يه شعر از بهمن رافعی بخوانيد

کنارخم نشسته اند وخالی است جامشان

فرا نشين چشمه اند وتشنه است کامشان

ملول کرده شوق را- کسالت حضورشان

عبوس کرده ذوق را خشونت سلامشان

زمان فسرده می شود ز رخوت سکوتشان

زمين کلافه می شود ز موج قيل وقالشان

همه فسون و وسوسه همه هجوم وههمه

درنگ انزوايشان- شتاب ازدحامشان

برارتفاع صخره ها نشته اند و تشنه اند

تهی به سنگ می خورد حبابهای جامشان

 

خوش به حال من ودريا وغروب وخورشيد


 
 
 
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥
 


 
 
پرويزخان مشکاتيان
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤
 

هرجا که عشق است يقين را آنجا بجوی - زن ومردی در آستانه مزيدن شور عشق
چيزی از جنس يقين - همين لحظه -که به تو نزديک است مثل اينکه می توانی شيرينی عميق شهدی عالی را ميان لب و دندان بمزی - مثل اينکه بوئی عالی از جنس ياد و رويا تا آستانه نفست آمده وهمانجا به ترديد مانده است .چيزی ميان شک ويقين آويخته است .
...

طبيبا دردمندان را علاجی کن
مگر ما را نداری شفقتی يارا
چه گويم من تو نادان را
عمل فرموده ای بازم - به قول تو عمل سازم
عمل در عود پردازم - شنو از حلقم الحان را
بده ساقی می بی غش - بزن مطرب تو دستان را
(تصنيفی در دور مخمس هشت نَقَره - منسوب به مولانا عبدالقادر مراغی -برای درمان بيماری اش و ياس از اطبا)
...

ديشب سی دی کنسرت سال گذشته پرويز مشکاتيان و شهرام ناظری را می ديدم ياد بلند پروازی های دهه شصت مشکاتيان افتادم...

شاید به جر‌‌‌ات بتوان گفت مشکاتیان بهترین موزیسین بعد از انقلاب است- نوای ساز شورانگیز او- تصنیف های دلنواز او- جواب آوازهای او همه وهمه بیاد ماندنی و دلنشین هستند اما شاید مهمترین کار مشکاتیان ساختن آهنگ روی اشعار قدماست تصنیف های زیبائی که با صدای شجریان - ناظری -بسطامی و...شنیده ایم واز این جهت فکر می کنم در تاریخ موسیقی ایران بی نظیر باشد خود او در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود می توان با آهنگ هائی که من بر روی اشعار حافظ ساخته ام فال گرفت ...در زمينه تنظيم ارکستر ايرانی هم تنظيم های پرويز مشکاتيان بياد ماندنی ترين تنظيم هاست و صدای ارکستر مشکاتيان از همه ارکسترها متمايز است

اما مشکاتیان حالا در کجای موسیقی ایران ایستاده که نه - نشسته است
آیااعتیاد همان بلائی که برسر قمر- داریوش رفیعی - وزيري تبار- محجوبی ها- صبا وخيلی های ديگر آورد بر سر او هم ميآورد ... نمی دانم

به نظر می رسد دوران اوج پرويزمشکاتيان زمان همکاری او با محمدرضا شجريان بود و اين به دليل اين نيست که يکی دامکاد ديگری و يکی ...بود از قطع همکاری شجريان و مشکاتيان هم مشکاتيان - هم شجريان و هم موسيقی ايرانی زيان ديدند
اما تا زمانی که مشکاتيان زنده است بايد گفت ما از ملودهای شورآفرین و مضراب خوش او چه لذت ها برده ایم شخصا یک استکان چای داغ- عصر خنک یک بعد از ظهر تابستان- یک حیاط آب زده وصدای بهشتی شجریان ونوای ساز مشکاتیان والبته ساز محجوبی و آواز بنان را با هیچ چیز در دنیا عوض نمی کنم

شنيده ام او هزار بيت شعر بلد است و شايد بيشتر وشايد هم خيلی بيشتر -حالا به کدام آهنگ او گوش کنم
ای بسا مست خراب اندر خرابات آمده
فارغ از سجاده و تسبيح وطاعات آمده


 
 
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤
 

سلام

روزهايم ايری و بغض آورند

روزهای ابری از شب بدترند

رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها

جمعه۱۱ شهريور

ساعت ۲ بامداد

سايت مسکونی دانشگاه علوم پزشکی کاشان


 
 
پابوسی
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤
 

سلام

دو سه روزی ميهمان امام هشتم هستم - جای همه دوستان خالی - خستگی تمامی روزهای زندگی يکنواخت و روزمره از تک تک سلولهای آدم بيرون می رود

 

به نظر می رسد معنويت حلقه مفقوده زندگی همه ماست - گاه آنقدر در جنگل گم می شويم که درختان را نمی بينيم

در هر حال فارغ از تمام تعارفات روزها و شبهای خوبی را می گذرانم - نايب الزياره همه دوستان هستم 

 

هرکه دراو نور رضا تافته است

در دل خود گنج رضا يافته است

مشهد مقدس

کافی نتی در خيابان حر

چهارشنبه ۲۹تيرماه ۱۳۸۴

 

 


 
 
حنجره بريده
نویسنده : علیرضا سبزئی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٤
 

سلام

ای حنجره ی بريده - با تيغه مدارا

سرود تازه سر کن از خشم مردم ما

از اقتدار شبساز بر خاک ما چه وحشت

ما از تبار خشميم با يک قبيله نفرت

 

بگذار تابريزند خون من و تو بر خاک

که رو به مرگ دارند اين کودکان ضحاک

فرياد کن به دژخيم اين شعر سرخ ايمان :

مردم هميشه مردم - ايران هميشه ايران

 

مردم گدازان بد - اين اندک ستمگر

با خيل نيزه داران - سردارهای بی سر

مردمپرست ها را به تير اگر چه بستند

اگر چه سينه ها را در دخمه ها شکستند

 

درصبح های سربی - باجوخه های اعدام

اگر چه هديه کردند صد شهر گور بی نام

نوشته بر خون خاک با خون شبشهيدان

مردم هميشه مردم - ايران هميشه ايران

ايرج جنتی عطائی

تا سالها چوب اين انتخابمان را خواهيم خورد

 

 

 

 


 
 
← صفحه بعد